تنها صداست که می ماند...
در اینجا در مورد صدای خودم از چند منظر بازگو می کنم.
(صدای اول)
اولین دفعه ای که به صدایم توجه و دقت کردم، زمانی بود که برای انجام یک مقاله ی پژوهشی در دانشگاه، به صورت شفاهی باید ارائه می دادم و در مورد موضوع آن صحبت می کردم. (هر چند در دوران دبیرستان، راهنمایی و دبستان زیاد به صدایم توجه ای نمی کردم.) خوشبختانه به خوبی مقاله را ارائه دادم و نمره ی خوبی گرفتم. دانشگاه باعث شد که توجه و دقت روی بسیاری از موارد داشته باشم. افقهای فکری خوبی پیدا کردم. در زمان ارائه سعی کردم که با صدای بلند و رسا و با توجه به زمانی که بهم داده بودند مطالب را بگویم. از نظر خودم، بلند صحبت می کردم اما بازخورد برخی از همکلاسی هایم این بود که آهسته حرف می زنید و بلندتر بگویید. به این مورد زیاد فکر نکرده بودم که تن صدایم آهسته است. با این که در حالت عادی، گاهی تن صدایم بلند هم هست. با این حال، از آن موقع به بعد حواسم بود و سعی کردم ارائه مقاله های که در دانشگاه و همایش ها می دادم و در کل محافل عمومی بلندتر صحبت کنم تا مخاطبان بهتر از مطالبی که می گویم استفاده کنند و بهره مند شوند. • این تجربه ای بود از حسی که به صدایم در انجام مقاله پژوهشی در دانشگاه داشتم.
(صدای دوم)
زمانی که مشغول به کار بودم. محل کارم در مرکز شهر، خ. کریمخان- حافظ بود. بطور مداوم صبح و عصر در حال رفت و برگشت بودم. هوا هم بسیار نامطبوع و کمی آلوده بود. این رفت و آمدهای پیوسته روی صدایم تأثیر گذاشت. به طوری که بعد از مدتی احساس کردم صدایم گرفته و فرق کرده است. اول فکر کردم سرما خوردم، این گرفتگی ادامه دار شد. تا اینکه تصمیم گرفتم پیش دکتر بروم. از دکتر وقت گرفتم و روز موعود رسید و رفتم. دکتر پرسید: هر روز بیرون می روید؟ من: بله، شاغل هستم و هر روز سر کار می روم. دکتر: محل کارتان در مرکز شهر است؟ من: بله، جای شلوغ شهر و با هوای نامطبوع و آلوده هم است. دکتر گفت: از هوای آلوده و نامطبوع است و صدای شما نسبت به آلودگی آلرژی پیدا کردید و کمی صدایتان خش دار شده، یک سری دارو از جمله آنتی هیستامین داد که مصرف کنم. دکتر گفت: سعی کنید که در مرکز شهر و جای شلوغ زیاد رفت و آمد نکنید. (همان جا با خودم گفتم که مگه میشه بخاطر این مشکل سر کار نروم و در منزل بمانم.) با تمام اینها، با این صدای گرفته و خش دار مدارا کردم و یادم است که دکتر گفت خیلی ها دوست دارند صدایشان خش دار باشد، شما از این بابت نگران نباشید...! داروها را تا یک مدتی مصرف کردم و کمی تاثیر گذار بود، اما همیشه که نمیشود همش دارو بخورم. گاهی صدایم بهتر میشدم و دوباره که بیرون می رفتم مثل اول میشد. بعد از آن نسبت به صدایم حساس شدم که آیا در برابر موقعیت های دیگری چون: غم و ناراحتی و مناسبت های سوگواری صدایم فرق می کند؟ بعد از دست دادن اول پدر و بعد از چند سال مادرم، این گرفتگی صدا را حس کردم. روزهایی بود که در تنهایی خودم آهسته گریه می کردم و این روی تارهای صوتی ام اثر سوء ای گذاشت. اما با این وجود، ناراحت بودم و دست خودم نبود...
(صدای سوم)
چند سال پیش در سال ۲۰۱۷ مقاله ام در سی و هفتمین کنگره ادبیات کودکان (کتاب برای نسل جوان (IBBY ) در بانکوک، تایلند پذیرفته شده بود. من و به همراه دوستم برای ارائه مقاله راهی سفر یک هفته ای به بانکوک شدیم. در روز ارائه مقاله باید صحبت می کردم، کمی استرس داشتم که طبیعی بود ولی سعی کردم که در زمان سخنرانی به خودم و صدایم مسلط باشم. زمان ارائه ۱۵ دقیقه بود. من با تسلط به موضوع مقاله و با صدای بلند (از نظر خودم)، اما بعد دوستم بهم گفت کمی آهسته بود. آن هم فکر کنم شاید از استرسی که داشتم بود. با این حال به موقع تمام کردم و از این بابت خوشحال شدم که سر وقت تمام کردم. تجربه ای دیگر از صحبت در کنگره بینالمللی در مسکو در سال ۲۰۲۱ بود که بعد از دوران کرونا، مدیر اجرایی کنگره مجبور شدند که هم به صورت حضوری و هم آنلاین، به دلخواه سخنرانان مقاله شان را ارائه بدهند. تصمیم گرفتم که آنلاین، مقاله را ارائه بدهم. قبل از کنگره از من خواستند که یک بیوگرافی مختصری از خودم و فعالیت های پژوهشی ام در یک فایل ضبط شده صحبت کنم و برایشان بفرستم. یادم است چند بار صدایم را ضبط کردم و هر بار یک جایش به نظرم جالب نبود و دوباره ضبط می کردم. تا این که سومین دفعه صحبت کردم و صدایم را ضبط کردم و با ایمیل برای کنگره فرستادم. بعد از آن هم روز موعود ارائه مقاله که اولین تجربه ی به صورت آنلاین برایم بود فرا رسید. آن هم دردسرهای خودش را داشت ولی تجربه ی خوبی بود. احساس کردم که با صدای ضبط شده خودم غریبه نیستم و حس بدی نداشتم و برایم گوش کردن صدایم عادی شد و آن خش سابق در صدایم کمتر شده و موج نمی زد. این هم تجربه ای از شنیدن صدای ضبط شده ام بود...
(صدای چهارم، صداهای خاموش)
در زندگی هر کسی صدای عزیزانی که در بازه زمانی مختلف و با رخ دادن حوادث ناگوار، از دست می دهیم و دیگر در قید حیات نیستند و آن صداها برای همیشه روشنایی اش را از دست می دهد و متاسفانه صدا خاموش می شود. اما یاد آن فرد و صدایش در خاطره ها، همیشه ماندگار باقی می ماند.
نمونه موردی:
سالهای دور در یک دورهمی خانوادگی با خویشاوندان نزدیک، اکثر اعضای خانواده و فامیل حضور داشتند. محفل خوبی بود و به پیشنهاد یکی از اقوام هر کسی حدود ۵ دقیقه هر چیزی که دلش می خواست(خاطره ، معرفی خود ، جوک و لطیفه و طنز و غیره...)صحبت می کرد و صدایش ضبط می شد. ابتدا از افراد بزرگ فامیل(پدر و مادرها) و بعد بچه های آنها شروع شد. حدود دو ساعتی همه صحبت کردند و صدایشان ضبط شد. با گذشت و سپری شدن آن سالهای دور از آن دورهمی فامیلی، در آرشیو کامپیوتر و لپ تاپ هر خانواده صدای ضبط شده همه موجود است. گاهی اوقات آن فایل ضبط صدا را گوش می دهم، به صدای بزرگانی گوش می دهم که در حال حاضر در بین جمع فامیل دیگر نیستند و صدایشان خاموش شده است. الان که فکر می کنم با خودم می گویم چه کار خوب و پسندیده ای انجام شد و تنها برایمان، یاد و خاطره ی قشنگ آن دورهمی با صداهای خاموش شده برخی از بزرگان جاودانه باقی مانده است.
صدا، صدا، صدا...
تنها صداست که میماند...