برچیدن کتابخانهام: یک مرثیه و ده گریز. آلبرتو مانگل؛ ترجمه نیما م. اشرفی. تهران: مانکتاب،۱۴۰۱. ۱۵۶ص. (کتابندگان؛۱).
معرفی کتاب
کتاب برچیدن کتابخانهام، نوشتۀ آلبرتو مانگل و ترجمۀ نیما م. اشرفی است. این کتاب اولین اثر از مجموعۀ «کتابندگان» است. در این کتاب، آثاری با تأملات کتابی، تاریخ و فلسفۀ خواندن، مباحث نظری و عملی در حاشیۀ ترجمه و ویرایش، خاطرات و تجربیات نویسنده ها و ناشران باتجربه است.
دربارۀ کتاب
کتاب برچیدن کتابخانه ام: یک مرثیه و ده گریز ترجمهای است از:Packing My Library: An Elegy and Ten Digressions
کتاب مجموعه ده گریز است، که به صورت جستارهای ادبی، فلسفیاند در باب کتاب، کتابخانه و کتاب خواندن هستند مانگل در کتاب حاضر که عنوان آن تلمیحی است بازیگوشانهای به مقالۀ مشهور والتر بنیامین، به نام «چیدن کتابخانهام: گفتاری درباب گردآوری». ضمن روایت مختصر ماجرای جمع کردن کتابخانۀ شخصیِ بزرگش و بستهبندی کتابها، گویی با دیدن هر کتاب نقبی می زند به تأملی ادبی، تاریخی، فلسفی، زبانشناختی یا الهیاتی و با گریزهایش، در متون گوناگون جستجو میکند، بنیامین در مقاله اش کم و بیش چنین کرد. مانگل زمانی که مجبور به ترک فرانسه میشود، با جمعآوری، بستهبندی کتابها و برچیدن کتابخانۀ شخصی ۳۵ هزار جلدی شامل: کتابهایی به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و عربی است بطور موقت خداحافظی میکند. او در نوجوانی با بورخس همنشین شده و برای نویسندۀ نابینا کتاب میخوانده است. بورخس تأثیر به سزایی بر او داشته و در اغلب متنهایش معلوم است. مانگل زمانی مانند نویسندۀ محبوبش بورخس، رئیس کتابخانۀ ملی آرژانتین بوده است. علاقۀ مانگل به کتاب، خواندن و کتابخانه منجر به نوشتن کتابها و جستارهای بیشماری شده که در هر یک از آنها دربارۀ تاریخ خواندن و سرگذشت کتابخانههای بزرگ و کوچک و کتابها تأمل میکند. مانگل خودش هیچ گاه ساکن دائمی شهر و کشوری نبوده و به صورت مدت زمان کم و محدودی در بوئنوس آیرس، پاریس، لندن، نیویورک، کِبک، تاهیتی و... زندگی کرده و کتابخانۀ عظیمش را بر دوش کشیده است. کسانی که نامشان را میتوان «کتاب بارههای بورخسی» گذاشت شیفتۀ جستارهای او خواهند شد.
مرثیه برچیدن کتابخانه
مانگل مرثیه جابجایی و برچیدن کتابخانۀ شخصیاش را این گونه توصیف میکند. «آخرین کتابخانهام در فرانسه بود، درون یک ساختمان قدیمی سنگی که مخصوص کشیشان، جنوب درۀ لوآر (Loire Valley) در روستایی ساکت و خلوت که دست بالا ده خانه داشت. من و شریک زندگیام آنجا را پسندیده بودیم. چون کنارش کاهدانی بود که بخشی از آن قرنها پیش با خاک یکسان شده بود و آن قدر بزرگ بود که کتابخانهام در داخلش جا شود. کتابخانهای که تا آن زمان تعداد کتاب هایش به ۳۵ هزار جلد رسیده بود. خیال میکردم وقتی کتاب ها جاگیر شوند، من هم جاگیر می شوم. خیالی باطل.»
اولین کتابخانۀ شخصی آلبرتو مانگل
مانگل اولین خاطرات کتابخانه از دوران کودکی خود میگوید: «از دو یا سه سالگی، اولین خاطراتم این بود که قفسۀ پر از کتابِ روی دیوار بالای تختخوابم است که پرستارم هر شب داستانی را از آن کتابها انتخاب میکرد و برایم میخواند. این اولین کتابخانۀ شخصیام بود. حدود یک سال بعد که خواندن را یاد گرفته بودم خودم کتاب میخواندم، آن کتابخانه دیگر روی زمینِ محکم جایش امن بود و قلمروِ خصوصی من شده بود. این نخستین کتابخانهام در منزلمان در تلآویو بود؛ کتابخانۀ بعدیام همزمان با دهۀ بلوغم در بوئنوسآیرس پا گرفت. سپس بعد از آن، نوبت به کتابخانۀ نوجوانیام رسید که در سالهای دبیرستان پا گرفت و تقریبا همۀ کتابهایی را که تا امروز برایم ارزشمندند در خود جا داده بود. در هر جایی که اقامت میکردم، انگار کمکم کتابخانهای، با زایشی خودجوش، جوانه میزد. در پاریس، لندن و میلان، در گرمای داغ و شرجی جزیرۀ تاهیتی، در تورنتو و کلگری، کتاب جمع میکردم و زمان رفتن که فرا میرسید آنها را در کارتن میگذاشتم. کتابخانهام، چه در قفسه و چه در کارتن، هیچ وقت نه یک موجود که آمیزهای از چندین موجود بوده، مخلوقی شگفت متشکل از چندین کتابخانه که در طول زندگیام به دفعات ساخته و بعد رها شده است.»
قوانین سه گانۀ کتابخانه مانگل
۱.«کتابخانهام را بر حسب نیاز و سلیقۀ خودم میچیدم. بر خلاف کتابخانه های عمومی، کتابخانۀ من نیازی به برچسب های متداول نداشت تا سایر خوانندگان بفهمند و آن را به طور مشترک استفاده کنند. منطق دیوانه وارِ خاصی بر جغرافیایش حاکم بود.»
۲.«من به ندرت کتاب هایم را به دست کسی می دادم. اگر می خواستم کسی کتابی را بخواند، یک نسخه میخریدم و به او هدیه میدادم. به نظرم امانت دادنِ کتاب دعوتی است به کش رفتنِ آن. کتابخانۀ من برایم فضایی به غایت شخصی بود، حصار و همزمان آیینۀ من».
۳.«من عاشق کتابخانه های عمومیام و هر وقت در شهری ناشناخته هستم اولین جایی که می روم کتابخانهاش است. ولی فقط در کتابخانۀ شخصی خودم، با کتاب های خودم میتوانم با خاطر آسوده کار کنم. کتابخانهام لاکِ پشتم بود.»
ساختار کتاب
کتاب شامل ده گریز(جستار) است. نویسنده در هریک از آنها، به موضوعات مختلف دربارۀ تأملات کتابی، تاریخ و فلسفۀ خواندن میپردازد. شروع کتاب با یادداشتی دربارۀ مجموعۀ کتابندگان، یادداشت مترجم، یک مرثیه با نام «برچیدن کتابخانهام»، ده گریز که جستارهای مرتبط با برچیدن کتابخانۀ شخصی آلبرتو مانگل و در آخر کتاب صفحۀ قدردانی نویسنده است. او از دوستان بسیار زیادی که در طی سالها به سرپا نگه داشتن کتابخانه اش کمک شایانی کردهاند تشکر و قدردانی می کند. در این جستارها مرور خاطرات کتابخانهاش از کتابها و تجربههای زیستهاش را روایت میکند. کتاب برای علاقهمندان کتاب، کتابخوانی و خاطرات کتابی پیشنهاد میشود.
خلاصهای از گریزها
مانگل در گریزها به کتابها و نویسندهها و کتابهایی که برایش ارزشمند بودند و از هر کدام خاطرهای دارد بازگو میکند. در هر گریز دربارۀ موضوع واحدی، همچون: کتابخانههای عمومی، ادبیات، افلاطون، تاریخ فلسفۀ خواندن، کتابخانۀ اسکندریه، رویا و واقعیت، فرهنگلغت، اهمیت کتابخوانی، بورخس و کتابخانه ملی آرژانتین اشاره میکند. به آثار نویسندگان، مترجمان و کتابهایی که در کتابخانهاش دارد نقبی زده و تأمل میکند.
دربارۀ نویسنده
آلبرتو مانگل نویسنده، مترجم، منتقد ادبی برجستۀ آرژانتینی و در سال ۱۹۴۸ در بوئنوس آیرس، آرژانتین به دنیا آمد. او به انگلیسی می نویسد و گاهی اسپانیایی، و در ژانرهای متنوعی آثاری خلق کرده است. مانگل زمانی مدیر کتابخانۀ ملی آرژانتین بوده است. به دلیل عشق و ارادت خود به کتابها و کتابخوانی شهرت جهانی یافته است. او در طول زندگیاش در کشورهای مختلفی زندگی کرده است و زمانی مدیر کتابخانۀ ملی آرژانتین بوده است. مانگل در روزگار نوجوانی در آرژانتین با خورخه لوییس بورخس دیدار کرد و برای نویسندۀ نابینا کتاب می خوانده است به طوری که تاثیر بورخس بر اغلب متن هایش آشکار است. از آثار مانگل مقالات و آثار غیر داستانی زیادی و چند اثر داستانی به چاپ رسیده است.